بلبل خمینی بار دیگر بخون
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 14:43
اگه چهارپا بودم باید دایناسور می شدم. منقرض میشدم میرفت... یا اگه بال داشتم باید لک لک می شدم هیچ وقت همراه باقی لک لکها کوچ نمی کردم به این دهکده. یا اگه دوپا بودم باید همراهت میومدم. شلمچه. کربلای پنج. توپ. تانک. کلاش.گلوله .ترکش. گلوله. گلوله. گلوله............................. سلام باغرت خوش اوم...
جهانم را دو تکه نکنید
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 17:16
امده ایم که بسازیم بخریم بفروشیم تا بلکه بقای خویش را پایدارتر کنیم و امید بدهیم که بله حتما به خاطر چیز خاصی امده ایم. در این زمین راه میرویم میدویم گاه زمین میخوریم و آخر به آنچه خواسته ایم می رسیم یا نمیرسیم. فرقی ندارد چرا که لذت رسیدن به مقصود که از وجود ما پایدارتر نیست. بلکه زوالش زودتر از نا...
بشکن این سنت را
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 18:31
دست بردار و حرفی بزن. سکوت را بشکن اینجا من و تو تنهاییم گوش کن کسی پیدا نیست! ببین صدایی نمی آید!! حرفی بزن وگرنه عقل نادان کمر به انکارت بسته است. یا شب را بمباران خمپاره هایی میکنم که از یک آسمان تاریک غزه وام گرفته باشند. انتخاب کن عدم وجودت یا افروختن وحشت ات. ذره ای از شب شده ای. آیا هستی؟ . ع...
باید این پشت را زخم کرد
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 0:29
همه گوش. چشم، دهان، دست مهربان غیر نادان که احمق نیست فراخ می شود باانضمام جیب و عابر. به قصد ارضا یک خواستن با موضوع حیثیتی است دست به جیب می شود. دو پاییز و یک بهار و یک زمستان بعد. . . دست بخل میگیرد و در سینه دو دست به هم می فشارد. حرف هایی میزند که بوی اعتماد نمی دهد. پشت دستی اش را آماده می کن...
مدادتراشی که تا ته مداد خودش و تراشید
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 22:22
یه سری از داشته ها هستن که میشه جابجا کرد عوضشون و یا حتی بخشید اونا رو. مداد تراشم گم کرده بودم میترسیدم برم خونه مامانم دعوام کنه؛ هم کلاسیم که تازه با هم دوست شده بودیم سال اول دبستان، مداد تراشش و به من داد. منتظر بودم که کنار پنجره خلوت بشه ازش بپرسم جواب آزمایشام کی میاد که یکی سراسیمه اومد چن...
چوب الف ت تر و تازه
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 22:22
از جلوی مدرسه دبستانم زیاد رد میشدم. تا اینکه امروز آن در مرا نگه داشت. سر پا ماندم و زل زدم به در. دری که روی آن هنوز همان نقاشی آهویی که با امضای اسدی منقش شده بود؛ رنگ های روغنی اش همچنان برقرار بود. همان آهویی که مسخره اش میکردیم چشمانش شبیه کاراکترهای کارتونی ژاپنی گشاد و دمش مثل اسب است. گوش ه...
من از تو بچه دارم
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:13
رفتنت با آن صداهای قرپ قرپ کفشت چندان هم بی صدا نبود. به قدری بود که حواسم سرجایش بیاید. چشمان خمارم را با لب و لوچه ای آویزان بدون آب و کتاب به طرز کاملا نارضایتی؛ دست و پایی بسته که نه توان بلند شدن باشد و نه کمرش از سر ناچاری و حسرت فروختن یک شب به تمام رفتنت در یک صبح که این معامله را فقط خودت م...
ناخلف
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 1:52
عقل سلیم در دهان فقط جوش میخورد. نعل طلایی رنگ خر به پا پشتش جهنمی است ظرف ایوب پس میزند و چنگیز را لاجرعه سر میکشد. هجوم می برد به قلب آدم و از سینه ی حوا فرزند ناخلف را سر می برد. براستی که قاتل قابیل دیگری است.
ژن بی ملاحظه
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 1:52
اینکه جلدی از روزگار خود را آغاز می کند که باشد، بله بگوید و پس از آن صدای دست و شادی برخیزد یا نه، بانگ بغض در سینه خفه کند و هیچ نگوید کار ندارم. باشد، به ضرب نگاه های خشم آلود خان بابا انگشت تلخ یک من عسلی را بلیسد؛ یا نه، این انگشت نتیجه دلدادگی های پر از مهر باشد. . . که بله بگوید بلکه خود را ا...
دو سر باخت
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 1:52
حرفی که نباشد یا کاری که از دست برنیاید دیگر جای نشستن نیست بدی اش این است بی پول هم باشی این دیگر نور علی نور است. همان بهتر که سفره فکر و خیال، حرف های فقط مشتی حرف را رها کنی وقتی نشود قدمی برداشت یا دستی گرفت. دیگر نیازی به نخ و کاموای حراف بی خاصیت که گاه لباس هایی کوتاه و نیم قد یا بلند بافته ...
تو رو هر وقت دیدم یاد مامانت افتادم
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 1:52
مزخرف بی همه چیز. نادان! عوضی. موزی پررو. هروقت کارآموزی رو تموم کردم و اون کیست توی تخمدان مامانت رو کشیدم بیرون میای میگی دستت درد نکنه آقای دکتر؛ حالا من میخوابم از تو این دسته بیل بکش بیرون. باز تو بیا گیر بده به اون چند روز خونریزی های خواهرت و هی بی ربط بگو ترشید. دستمون رو که تو کلمه دیاثت با...
طعم تلخ جای خالی ات
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 1:52
بین بودن و نبودنت هیچ وقت نتوانستم یک طرفه به قاضی بروم. همیشه خودم را آن میانه های امیدواری قرار دادم. آن میانه هایی از یک جاده که انتهای هیچ کدامش خبر ندارم؛ ولی هر چه که هست در این میان دلم خوش است گاهی به بودنت گاهی به امید آمدنت. ولی بی رحمی هایت که اوج می گیرد یک جور خاصی خود را پرت از این زند...